لب تر پی سراب می دویم
هر آنچه داریم را در خرابات می دهیم
چرخشی به دور خورشید می کنیم و خود را نوران می بینیم
در پی حرفی تازه هستیم ای روزگار
خودفریبی را هم پیش خود کتمان می کنیم
سخنی از سر شوق می خواهیم
شوق یار را هم در بستر می خواهیم
یاری ز دست دشمنان می خواهیم
عشق را هم در میان مردمان می خواهیم
دربغا که زنان را همچو مردان می خواهیم
لطف خورشید را هم در شب می خواهیم
آخر این چه سرنوشتیست
که همه را به خاطر خود می خواهیم...
چند وقت پیش یکی یه سئوال جالب از من پرسید ، می دونید چی بود؟
سئوالش این بود که آدم و حوا رو کی عقد کرد و مهریه حوا چقدر بود ....
حرمت ما به یک لبخند
زندگی ما جدا از یک دنیا سوگند
بدنبال خوشبختی می دویم
هر چند که داریم آنچه ندیدیم
دانستی بسیار می دانیم
در وقت عمل احمق را از برادر بیشتر دوست داریم
خود به کرده خویش می خندیم
عجب خوب می دانیم
تو هم که می دانی
پس چه حاصل از این همه گفته ...
لحظه ای درد
قدرتی در دست
خشمی از سر عشق
عشقی ز تنفر لحظه
لحظه ای فریاد
ضربه ای به سر
غروری شکسته
آرزویی بد تر از مرگ
خواسته ای از سر تقصیر
بارانی می خواهد ز چشمان مست
بخشش هم روزی هست....
صورت دل همچنان باقیست
سبز باید باشد
آنچه در دوردست پبداست
دل ما به آرزوهایمان باقیست
نور ها را باید دید
چشمه شر شرش همیشه جاریست
مشقت ها همچنان باقیست
صدای زنگی می آید
سرود بلبلان نشانه ی آزادیست
عشقها همچنان باقیست
صدای چکشی می آید
آرزوهایمان ساختنیست
زندگی زیباست به شرط آزادی
آزادی هم ساختنیست...