تبليغاتX
حرف دل
رفتی و رفتنت ما را به خود انداخت

خود را مدیون تو و رفتنت را مدیون خدا

هشتم ما در حال گذشت و تو به چه حالی

من ایستاده و تو در فکر فراری

من ز یاران گذشته و تو در فکر یاری

من عبادت پیشه و تو خمار یک انسانی

دانسته و ندانسته

امروز هم بی تو سرگشته... .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/04ساعت توسط |

ما را دگر در این خانه جایی نیست

مجنون هم دگر دیوانه نیست

شعر هم گویای من بی کاشانه نیست

ای تو که در فکر جنونی

از جنون هم در این کاشانه نشانی نیست

در همه عمر به فکر یک سخن ما ندیم

آن سخن هم دگر در یاد ما یاد نیست

این زمانه را با کسی یار نیست

یار ما هم ز دیوانگان جدا نیست

مطلب همه در یک شعر جای نیست

طلب عقده ایست که دیگر در دل ما جای نیست.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/07/03ساعت توسط |